![]() |
![]() |
|
|
ای شهره در وفا و صفا می پرستمت
تو ای فرشته چهره تو معبد خداست
تو آن فرشته اي كه ز مهرت سرشته اند
چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:34 توسط نسیم |
|
|
سلام اينم متن اصلي آهنگ وبلاگم
On a dark desert highway Cool wind in my hair Warm smell of colitis Rising up through the air Up ahead in the distance I saw a shimmering light My head grew heavy and my sight grew dim I had to stop for the night There she stood in the door way I heard the mission bell And I was thinking to my self This could be heaven and this could be hell Then shi lit up a candle And shi showed me the way There were voices down the corridor I thought I heard them say Welcome to the hotel California Such a lovely place Such a lovely face There is plenty of room at the hotel California Any time of year You can find it here Her mind is tiffany twisted She got the Mercedes Benz She got a lot of pretty boys That she calls friends How they dance in the court yard Sweet summer sweat Some dance to remember Some dance to forget So I called up the captain Please bring me my wine He said We haven't had that spirit Here since nineteen sixty nine And still those voices are calling from far away Wake you up in the middle of the night Just to hear them say Welcome to the hotel California What a lovely place Such a lovely face They living it up at the hotel California What a nice surprise Bring your alibis Mirrors on the ceiling The pink champagne on ice And she said We are all just prisoners here Of our own device And in the master's chambers They gathered for the feast They stab it with their steely knives but they Just can't kill the beast Last thing I remember I was running for the door I had to find the passage back to the place I was before Relax said the night man we are programmed to receive You can check out anytime you like But you can never leave |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:49 توسط نسیم |
|
|
تو كه نديدي خورشيدُ
پس چرا مي خواي بتابي؟
مگه تو فردا نمي خواي
تو يه وجب جا بخوابي؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:39 توسط نسیم |
|
|
چه دنيايي شده ! واقعا نمي دونم از كجا شروع كنم زبانم قاصره در مقام يك روانشناس تازه كار فقط مي تونم در اين حد بگم كه نمي دونم چي به سر آدما اومده به خاطر سرب و روي ؟ نوع تغذيه ؟ محروميت عاطفي دوران كودكي ؟ وراثت ؟ محيط ؟ مد سال ؟ همه موارد؟ هيچ كدام؟ اينهمه اختلال شخصيت تجزيه اي( multi personality ) از كجا در اومدن؟! يه نصيحت ازين به بعد اگه خواستيد با كسي به غير از خودتون صحبت كنيد ازش نپرسيد كه تو كي هستي؟ بگيد كه تو الآن كدومش هستي! خوشبختانه هيچ كس تكليفش با خودش روشن نيست وقتي با 4 نفر حرف مي زني مثل اين مي مونه كه داري با 16نفر حرف مي زني تازه اون 16نفرم هيچكدوم واقعي نيستن چه تنوعي ! چه دنياي عجيبيه مني كه عاشق دنيا و آدماش بودم مني كه معتقد بودم هر انساني هديه خداونده به زمين وپيام آور اينه كه خدا هنوز از انسان نا اميد نشده دارم اين حرفارو مي زنم اصولا آدم بدبيني نيستم اما هميشه سعي مي كنم واقعيتارو ببينم بدون اينكه غرق بشم خيلي وحشتناكه آدم تو يه مدت كم با هزاران آدم اختلال شخصيت تجزيه اي مواجه مي شه و عمق فاجعه به حديه كه من با ليسانس روانشناسي با اين سواد كمم مني كه هنوز اول زاهم براحتي مي تونم حدس بزنم زير كلمه به كلمه اين وبلاگ ملايم و فانتزي صدها شايدم هزاران حرف نگفته دفن شده " گركه گورم بشكافند عيان مي بينند زير خاكستر جسمم باقيست آتشي سركش و سوزنده هوز..." خدايا چرا قهرت گرفته چي به سر اين مردم اومده يا اين جمعه نجاتمون بده يا از اين دنياي قشنگ و صورتي! با آدماي مهربون! خلاصم كن من فرشته پاك و مهربون و آدم خوبه كه بهش ظلم شده نسيتم منم يكي از همين آدمام اما آخه چرا مگه چي شده؟ چه بلايي سر ما اومده
تا حالا فكر مي كردم كه گرگ انسان نما يه قصست اما حالا باور دارم گرگ هاي بره نما! عجب روزگاري شده! لطفا اگه بيشتر از 4تا شخصيت داريد دو نفر با من صحبت نكنيد گردهم آيي هاي بيشتر از ۱۲نفر به پويايي گروهمون صدمه مي زنه! در ضمن من خودم به اندازه 16نفر قاطي كردم از نوشتم پيداست! ديگه به خودمم اعتماد ندارم شايد منم يكي از همين چند شخصيته ها باشم كه خودم خبر ندارم زندگي مثل يه طوفان شده يا بايد وايسي كنار و تماشا كني يا اينكه هر روز دچار يه PTSD تلخ بشي عجب بالا و پايين داره دنيا! لازم نيست حتما در عمق فاجعه باشي از اين landscapeدنج و بي خطرهم مي شه فهميد زير اين دشت يه باتلاقه اين دنيا كه همش دست اندازه يا كوه يا دره كجاست اون دشتهاي وسيع و بكر خداجونم من هنوز منتظرم زير درخت سيب مي دوني كه نگاهم به آسمونه اين يه رنسانس بود تو يه وبلاگ آروم و خنثي بعد اين هراز چند گاهي بازم از اين كارا مي كنم |