تبليغاتX
spring daughter
سلام

این شعر خودمه حالا که قراره تمام شعرامو بزنم تو این وبلاگ تصمیم گرفتم از اولین شعرام شروع کنم .این شعر مر بوط میشه به ۵سال پیش یعنی زمانیکه من ۱۴سالم بود.واسه اینکه تنوعی باشه یه شعر از خودم می خوام بزنم یه شعر از دیگران

دیشب خواب تو را دیدم

شمع نگاهت روشن بود

عطر مهربانیت همه خوابم را پر کرده بود

به آسمان نگاه می کردی

عکس چهره ات در ماه افتاده بود

و ماه آن شب چقدر زیبا بود!

من خاموش گریه می کردم

تو به ستاره ها لبخند تلخی زدی

دیشب من پر از خوشبختی بودم

نگاهت کردم

هنوز هم معصومانه چشم به آسمان دوخته بودی

من

تورا در باغ خاطره هایم بهار جاودان کردم.

جاده افکارم خیس و بارانی بود

و من در آن قدم زنان به تو فکر می کردم

من به اندازه وسعت شب انتظارت را کشیدم

تو معصومانه ترین آهنگی بودی که زمزمه می شدی

در نگاهم موج زدی و رفتی

من به دنبالت دویدم اما...

تو

مثل یک ابر باریدی و رفتی

و برای تمام عمر

جاده های افکارم را پر کردی از عطر بارانت.

نسیم سهیلی   پاییز۱۳۷۹

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 0:57  توسط نسیم | 
سلام این شعرهم از خودم نیست این شعرو تقدیمش می کنم به خواهرم و تمام کسایی که امروز روز تولدشون بوده

با هفت تا آسمون

                             پر از گلهای یاس و میخک

با صد تا دریا

                             پر از عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق

                             با یه حس بی قرار و کوچک

فقط می خواد بهت بگه

                               «تولدت مبارک»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 0:5  توسط نسیم | 

سلام

خوب و خوشین؟

مدتیه که شعر چندان جالبی نزدم تو وبلاگم. آخه امتحان داشتم فرصت نمی شد دنبال شعر بگردم.اما تصمیم گرفتم که دوباره شعرای قشنگی بزنم تو وبلاگم(از شعرای خودمم می خوام بزنم)

امیدوارم هر جا که هستین خوب و خوش و خندون باشید

خدانگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:25  توسط نسیم |