![]() |
![]() |
|
|
تو یک روز سرد خزون جاده پر از غبار و غم من بودم و یک چمدون که می زدیم با هم قدم من بودم و اون جاده ها که می رسید به شهر دور یه شهر پر از غصه که من کرده بودم ازش عبور من بودم و حسی غریب وتکیه گاهم چمدون من بودم و چشمایی که پر شده بود از آسمون تکیه زدم به یک درخت چشمامو بست دست نسیم انگار می گفت ما می تونیم به آسمونا برسیم تو خواب و بیداری کسی دستای سردمو فشرد دیدم که من رو با خودش به سمت آسمون می برد چشمامو باز کردم و بعد دیدم رو ابرا خوابیدم از اون بالا پیش درخت جسم غریبم رو دیدم تو یک روز سرد خزون تموم آدما باهم تن شکسته منو دادن به دست خاک غم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:24 توسط نسیم |
|
|
وزغ ها می خندند
دشت سیاه سیاه است
زیر پایم خاک خاک خاک
گریه می کنم هنوز
دستم را بلند کرده ام
سالهاست که دست دراز کرده ام
همه یاکریم ها رفته اند
جغد شومی در دستم لانه ساخته
جوجه هایش بر قلبم نوک می زنند
چشمانم خیس
می بارد و می بارد
وزغ ها می خندند
فریاد می کشم
کمک!
چقدر خاکسترم
ماه در آسمان نیست
تنها یک ستاره لوس در آسمان می خندد
ای وای
نخند!
مگر نمی داند شمعدانی دلم خشک شده
قلمه هم نمی شود زد
اینجا هوا کم است
ضجه می کنم
زجر می کشم
می بارم
سیب!
سیب به من نگاه کن
دیگر مرده ام
سیب گندیده!
دلم را می زنی
من به سیبم گاز نزده
تفش می کنم
چقدر بی مزه است
هوا سرد است
نه
گرم است
نه
همان سرد است
سیب!
شعرم را بخوان
دیگر تقریبا دیوانه ام
جغد پست
جوجه هایت را
خواهم کشت
قلبم سوخت!
سیب!
چشمانم را که می بندم
تورا می بینم
سیب!
تو چقدر زشت شده ای!!!
اما هنوز نگندیده ای
ولی خاطرات من بوی سیب گندیده می دهد
اَاَاَاَاَاَاَاَاَه! تو چقدر نیستی سیب، یک دقیقه بیا!
می خواهم نگاهت کنم
حالا دیگر مثل سیب های پیوندی شده ای
خدای من!
تو را با گلابی پیوند زده اند!!!
بخندم یا گریه کنم؟
چقدر پست و لوس شده ای ،
مثل گلابی.
هنوز زیر پایم خاک است
روی خاک یک دهن باز
ببین سیب،
زمین هم دارد به تو می خندد
وزغ ها هم همینطور
اما من گریه می کنم و
فریاد می زنم
آخه من گلابی نیستم!
سیب می ترسم
می ترسم بخندم و از دست بدهمت
نمی خواهم تو هم مثل من بمیری
سیب
چرا گلابی؟
نگفتی خودت هم گلابی می شوی؟
نزدیکتر نیا
دماغم افتاد!
خیلی اخلاقت بد بوشده
بوی بی وفایی می دهی
سیب این فوق العاده است
توچقدر پست شده ای !!!
خیلی شبیه گلابی ها رفتار می کنی
دیوانه
این حرف کمی نیستا
بهر حال من که مرده ام
دیگر فایده ای ندارد
اما خیلی خوب شد
تو راحتتری
هر روز حافظ به دیدنم می آید
همیشه یک فال خوشگل برایم نگه می دارد
می دونی؟
فال های حافظ آدمو الکی خوشحال می کنه
اصلا دوست ندارم.
خوب دیگه برو برو
من هم می خواهم با وزغ ها بخندم
بیا جای من واستا
قدرم را بدان
این لانه جغد هم مال تو
من زیر درخت غرورم می نشینم و به تو می خندم
مواظب باش! وقتی زمین داشت بهت می خندید
قورتت ندهد
چون هنوز
دوسِِـت دارم
دوسـِت دارم
دوسـِت دارم نسیم سهیلی ۴/۴/۸۰ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:49 توسط نسیم |
|
|
سرآغاز شب بود ماه دربرکه پرآب چیز دیگری بود وهم انگیز و بیقرار! و ماچشم بسته چون شبحی خاموش در طلب یک جرعه عشق
تمام تقصیر ما عاشقی بود... نمی دانستیم که به سهم اندک علاقه نمی دانستیم که از پرچین شکسته نباید لانه ساخت آری از مشق گریه هم گذشتیم به صراط ایثار رسیدیم یکی رفت و گذشت یکی با رعد حسادت شکست...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:47 توسط نسیم |
|
|
یک سال شد که من دارم وبلاگ نویسی می کنم.خوب یا بد
اینا شعرهای مورد علاقه من بودن.از امیر ممنونم که این وبلاگو به من هدیه داد تا شعرهای مورد علاقمو بنویسم. این گل هارو تقدیم می کنم به همراهان همیشگی وبلاگم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 11:32 توسط نسیم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 0:55 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نسیم
دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی |
|
RSS
|