تبليغاتX
spring daughter

 

 

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید 

 

 و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

 

رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

 

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید

 

به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها 

 

 تپش تبزده نبض مرا می فهمید

 

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

 

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید 

 

 ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

 

هیچکس مثل تو ومن به تفاهم نرسید

 

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

 

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید

 

منکه حتی پی پژواک خودم می گردم

 

آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

 

 

 « محمد علی بهمنی »

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:30  توسط نسیم | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 18:29  توسط نسیم | 
 


دل از همه خیال و آرزوهای قشنگم کندم

زخمی که دلم برداشت

همه وجودم را آتش زد

ولی حالا

این زخم چرکین شده

ومن

دردی احساس نمی کنم...

 پائیز 1382
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:44  توسط نسیم | 

 

  

 

روز دانشجو مبارک

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 8:35  توسط نسیم | 

 

 

 

به سراغ من اگر مي آييد،

 

پشت هيچستانم

 

پشت هيچستان جايي است.

 

پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است

 

كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك.

 

روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي

 

است كه صبح

 

به سر تپه معراج شقايق رفتند

 

پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:

 

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،

 

زنگ باران به صدا مي آيد

 

آدم اينجا تنهاست

 

و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.

 

 

***

 

به سراغ من اگر مي آييد،

 

نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد

 

چيني نازك تنهايي من

 

 

 سهراب سپهری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 22:50  توسط نسیم | 

 

 

روز دختر مبارک   

     

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 0:6  توسط نسیم |