![]() |
![]() |
|
|
سلام
باز دارم میرم
اما این دفعه رفتنم با دفعه های قبل فرق میکنه
چون نمی دونم چقدر قراره طول بکشه
دو هفته سه هفته یه ماه دو ماه...
این شعرو یکی از دوستام بهم هدیه داده
چون شعر خیلی خوشگلیه
دلم می خواد شماهاهم بخونیدش
خیال خام پلنگ من بسوی ماه پریدن بود و ماه را ز بلندایش بروی خاک کشیدن بود پلنگ من – دل مغرورم- پرید و پنجه به خالی زد که عشق - ماه بلند من- ورای دست رسیدن بود گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من بنام دیدن و چیدن بود من و تو آن دوخطیم آری موازیان به ناچاری که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من فریبکاردغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود ... حسین منزوی " زنجان "
به امید دیدار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:13 توسط نسیم |
|
|
سلام من برگشتم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 1:4 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نسیم
دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی |
|
RSS
|