![]() |
![]() |
|
|
و مرگ درچمدان تو، جاده منتظر است
نه استخاره نکن تازه اول سفر است وپیش از آنکه بخواهی به مرگ فکر کنی از اتفاق، مثل آنکه دلت با خبر است و می رسد که گلی ر ابه دست ما بدهد همیشه مرگ همان گلفروش رهگذر است... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 0:32 توسط نسیم |
|
|
بهار نام گلی است که در چشمان تو شکوفاست بهار چشمانت را به باغ نگاهم بسپار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:4 توسط نسیم |
|
|
سلام
بعد از اينكه وبلاگ غصه هاي شيشه اي رو به خاطر قالب سنگيني كه داشت بستم
تصميم گرفتم يه وبلاگ روانشناسي ديگه درست كنم
اما حالا مي بينم بهتره كه داخل همين وبلاگ هر از چند كاهي مطالب مربوط به
روانشناسي بنويسم
اينطوري تنوعش بيشتره
اما دير به دير
چون اگه بخوام عجله كنم وسواس و دقت كار پايين مياد
و بايد كپي بزنم
و مطالب وبلاگم دچار كليشه مي شه
و من دوست ندارم اين اتفاق بيفته
از شما هم مي خوام اگه سوال و يا مطلبي مربوط به روانشناسي داشتيد
به ايميل آدرسي كه گوشه وبلاگ نوشتم بفرستيد
با تشكر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 23:55 توسط نسیم |
|
|
ديوارهاي پوك!
اي تكيه دادگان
بر اعتماد چوبي ديركها
من سالهاي سال شكستم!
با آنكه پروريده ملاطي
با سنگ هاي خاره و آهن
در بند بند طاق و رواقم
سرشته بود
من سالهاي سال
از بند بند خويش گسستم
با آنكه بند بند وجودم
با صبر سنگ و حوصله كوه بسته بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 15:29 توسط نسیم |
|
|
من خواب ديده ام و لحظه لحظه حادثه را مي دانم و يك روز
نزديك تمامي چشمان باز بدون صورتكم اتفاق مي افتم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:2 توسط نسیم |
|
|
شبنم جان
گل من
هیچوقت فکرشو نمی کردم وقتی که دارم پست تبریک
قبولی دانشگاهتو آپ می کنم
تو رو تخت بیمارستان باشی
حالت خوب می شه
من می دونم
نشون به این نشون که این پست نوشتم فقط برای تو
دوست دارم وقتی جواب آزمایشات اومد و
چیزیت نبود
مرخص که شدی
خودت بخونیش
یادته پریسا می گفت چه خوابی دیده
می گفت که تو این اکیپ همه عاشق همدیگه هستن
می گفت وقتی که مشکلی برای یکی از ما پیش بیاد
اونوقته که می فهمیم چقدر همدیگرو دوست داشتیم
ناراحتی گلومو فشار می ده
برات دعا می کنم
من
پریسا
مینو
و نوشین
همیشه کنارت هستیم
تا روزی که خوب خوب شی
و خودت بیای و این پست بخونی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 0:5 توسط نسیم |
|
|
پريسا و شبنم عزيز دختر عمو و دختر عمه گلم! مباركه!!!!!!!!!!!!!!!!!
خيلي خوشحالم كه دانشگاه قبول شدين
و خيلي خيلي خوشحالترم كه دانشگاه ما قبول شدين!!!!!!!
دوستون دارم !
بازم تبريك مي گم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:58 توسط نسیم |
|
|
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:34 توسط نسیم |
|
|
خدايا ازت ممنونم كه هميشه مواظب من بودي ازت ممنونم به خاطر همه خوبيات به خاطره اين همه هديه قشنگ كه به من دادي من زياد صبور نبودم و خيلي وقتا بد رفتاري كردم با هات اما تو بازم دست منو گرفتي 3روز پيش قشنگترين هديه رو بهم دادي حتي از قبولي ارشد برام ارزشمندتر بود... خودتم مي دوني مي دوني كه چقدر خوشحالم كردي مثل هميشه و مي دونم كه بعد يه مدت لطف بزرگت از يادم مي ره هميشه همينطور بوده مي خوام حالا كه يادم هست بهت بگم بگم كه چقدر خوشحالم بگم كه روحم از رنج بزرگي آزاد شده و هيچ وقت فكرشو نمي كردم زندگي تا اين حد مي تونه قشنگ باشه فكرشم نمي كردم توي اين ماه ماه مهماني تو چنين هديه قشنگي رو بگيرم هديه اي كه چندين سال به خاطرش صبر كردم و از دو سال پيش كه تقريبا نا اميد شدم بازم ته دلم منتظر بودم مي دوني كه با داشتن تو من هيچوقت هيچوقتِ هيچوقت نا اميد نمي شم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:10 توسط نسیم |
|
|
سر یک تخته سنگ نشست
و چون بچه های لوس
صورتش را به صورت آسمان چسباند
و قلب لجبازش با هر تپش خود تکرار می کرد:
دعا نمی کنم اما می خواهم
میخواهم می خواهم به آرزوی خود برسم.
تشویش
شب را به بالای تپه آورده بود
و نگاه ستاره ها
چون تنبیه یک بزرگتر می مانست
اما خدای ندیده مهربان بود
و آرزویش را
مثل همیشه به او داد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 1:1 توسط نسیم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:16 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نسیم
|
|
RSS
|